تبليغاتX
این روزها ...

پر شده ام از عطشی عجیب برای آموختن... باید بیشتر ببینم، بیشتر بخوانم، بیشتر صحبت کنم، بیشتر بشنوم، بیشتر فکر کنم ... می خواهم آنقدر یاد بگیرم که سیر شوم ... وقتی نمانده، ۲۳سالش گذشت! ... مابقی هم مثل باد می گذرد و آنوقت خواهی دید که لحظه ای بیش تا مرگت نمانده و هیچ نمی دانی! ... کسی چه می داند... شاید مرگ در یک قدمی باشد... پس به قول دوستی: " زود باش! ما عقبیم! "  (کجایی مهندس! چقد دلم برات تنگ شده!)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 7:12  توسط یک نفر   |