از اینجاگوش بدید.
سر کوه بلند پای مزارا
به گل چیدن میون سبزه زارا
اگر صد گل بیایه در کنارم گل لاله
از این گلها نیایه بوی یارم گل لاله
لاله، لاله کنار لاله زاره گل لاله گل لاله
بهار عاشقا دیدار یاره
خودم سبزه که یارم سبزه پوشه
خودم گل دستم و یار گل فروشه
دو چشمش ... و ابرویش ... گل لاله
به نرخ زعفرون گل می فروشه گل لاله
می رم کوه و صحرا بگردم گلم
به یاد تو تنها بگردم گلم
بگیرم ز لاله پیاله
که لاله لاله زاره گل لاله، گل لاله
بهار عاشقان دیدار یاره گل لاله
سر کوه بلند تا کی نشینم
که لاله سر دراره مو بچینم
چو لاله بی وفای بی وفایه گل لاله
نمی دونم کدوم گل را بچینم گل لاله
می رم کوه و صحرا بگردم گلم
به یاد تو تنها بگردم گلم
بگیرم ز لاله پیاله
که لاله لاله زاره گل لاله گل لاله
بهار عاشقان دیدار یاره گل لاله
خیلی آهنگ قشنگیه! از وقتی پیداش کردم هزار بار گوشش دادم! اما خوب بعضی جاهای شعرش رو نمی تونم درست تشخیص بدم!
روزشماری برای رفتن... شروع باورنکردنی سفر... یعنی واقعا داریم می ریم؟!!! نه! تا پامون نرسه باور نمی کنیم! بدرقه دوستان و ... پرواز ... اینجا دوحه است! قطر، کشور مردان سفید پوش و زنان سیاه پوش! بیابان ... مینی بوس ... هتل ... مریم، دختری کُره ای که برای یاد گرفتن زبان فارسی به ایران سفر می کنه... خونگرم و ساده و مهربون ... ساعاتی در هتل ... شیطنت های من و یاسمن، گرفتن عکس های یادگاری... و پرواز به ایران، اینجا فرودگاه امام خمینی، صدایی آشنا ... چهره آشنای دایی، برادر گلم، پدر و مادر عزیزم، پدربزرگ و مادر بزرگ نازنینم، ... خوابم یا بیدار؟! بالاخره اینجا هستم... در کنار خانواده! برادرم از سری قبل بلند تر شده، دایی در نبود من مخترع شده، مادربزرگ کمی پیرتر و پدر به خاطر درگذشت مادرش کمی شکسته تر ... وای مادر عزیزم، چقدر دلتنگت بودم! با تمام وجود در آغوشش می کشم ... پیش به سوی خونه... بیابون،فرمان های سمت چپ، ماشین های کهنه، بی نظمی! گاهی وقت ها همین چیزهای آزاردهنده چقدر دوست داشتنی می شن! با تمام وجود نگاه می کنم! انگار سالهاست ندیدمشون! ... خونه! همه چیز مثل قبله... چرخی در خونه ... اومدن خاله و آزاده ... برادر بزرگ و همسرش ... تولّد! ... جمع گرم و صمیمی! بساط موسیقی! ... روزی شلوغ! خستگی ای که بعد از رفتن مهمان ها برای مامان می مونه ... و اون که با جان و دل پذیرای این خستگیه ...
دیدار یار نازنین ... تجریش... دربند ... کوه! ... بوی وسوسه کننده کباب! ... تخت و پشتی، چای قند پهلو ... صدای آب! ... آواز، آواز، آواز ... به یاد آن روز ها:
بر گیسویت ای جان، کمتر زن شانه،
چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه،
بگشا ز مویت، گرهی چندینم
تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه
دل در مویت، دارد خانه
مجنون گردد، چو زنی هر دم شانه
دیدار دوستان قدیمی، راه های جدا شده، همه مهربون ... اضطراب ...گذشته پاک شده... همسایه ها ... چقدر همه مهربونن... مگه من چی کار کردم که اینقدر محبت می کنن؟! دوست هشتاد و اندی ساله ... ویولن ... " بابا دل دارم، قلوه دارم، جگر پخته دارم " و این نقطه از شعر که همیشه فراموش می شه! " بهار من سر اومد، عزیز من نیومد، عزیز من حروم شد، بهار من تموم شد" و بغضی که همیشه توی این قطعه هست ... مهمون پشت مهمون و مامان که مثل همیشه با دل و جون مهمون داری می کنه و حتی یک لحظه از خستگی شکوه نمی کنه ...بعضی وقتا فکر می کنم " مگه من برای مامان و بابا چی کار کردم که اینقدر زیاد برام مایه می ذارن؟! چه خدمتی کردم که اینقدر خدمت می کنن؟! چه موجوداتی هستن پدر و مادر که اگر دنیا بدی کنی باز هم جز خوبیت رو نمی خوان؟" و هیچ وقت به نتیجه نمی رسم ... باز هم دیدار یار نازنین ... وحشت از خداحافظی ... اجرای کُر ...خداحافظی از اعضای خوب و صمیمی گروه کُر ... دیدار همکارها ... تمام خانواده در کنار هم، بساط موسیقی ... باغ همسایه ... گم شدن لاک پشت کوچولو ... چیدن گوجه فرنگی ها و انگور های رسیده... تنبک و دف و سنتور و آواز ...عروسی... بازار تجریش ... جمشیدیه ... پارک ملت .. پارک طالقانی ...گشت ارشاد و ترس از گیر داده شدن! ... تله کابین توچال ... خانه هنرمندان ... روزهای آخر ... خداحافظی ... چمدون ... عجله ... مامان، بابا... سفت بغلشون می کنم .... اما باید رفت... و باز هم پرواز ... این بار به سمت سنگاپور، محکم تر از پیش!