باز هم یه اتفاق خوب! :) یه نامه خوب از یه همکار و دوست قدیمی ... امروز روز خوبیه! خوشحالمممممممممممم! اونقدر که دلم می خواد زیر همین بارون تند استوایی برم بیرون و دستام رو باز کنم و سرم رو بالا بگیرم و با تمام سرعتی که می تونم بچرخم و خیس شم! دلم می خواد تمام هوای این لحظه رو با تمام وجود نفس بکشم!
راستی چند روزی بود که به شدت به یادت بودم! یاد مسخره بازی هایی که تو دفتر فنی در می آوردیم سر قرض دادن منگنه و خودکار و ماشین حساب و ... به هم! و اون کشویی که همیشه بهش اشاره می شد برای گذاشتن حق حساب این قرض ها! و یاد پچ پچ هامون پشت سر رئیس رؤسای دفتر و آپادانا و قلهک!
خوش روزگاری بود!
این چند روز به شدت دارم تو گذشته سیر می کنم! مرور می کنم تمام خاطرات خوب چهار پنج سال اخیر رو، خاطرات دانشگاه و کار و هر چی که به این دوران وابسته ست! و بدون اینکه متوجه باشم لبخندی روی لبام می شینه و گاهی وقتی کسی نباشه بلند می خندم!
امروز از اون روز هاییه که با تمام وجودم ایمان میارم به اینکه" life is great".
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز ، نه اين دقايق خوشبو كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش،
نه اين صداقت حرفي كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمی رهاند
هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
گاهی فکر می کنم چقدر خوب می شد اگه زندگی اجازه حداقل یک بار undo رو به آدم می داد.
دریا دادور
نمی دونم چرا وقتی این سبک آواز (تلفیق موسیقی فولکلو رایرانی و آواز کلاسیک) رو گوش می دم از خودم بیخود می شم. بی نظیره! بالاخره یه روزی می رم سراغ اپرا!