تبليغاتX
این روزها ...

 

باز هم یه اتفاق خوب! :) یه نامه خوب از یه همکار و دوست قدیمی ... امروز روز خوبیه! خوشحالمممممممممممم! اونقدر که دلم می خواد زیر همین بارون تند استوایی برم بیرون و دستام رو باز کنم و سرم رو بالا بگیرم و با تمام سرعتی که می تونم بچرخم و خیس شم! دلم می خواد تمام هوای این لحظه رو  با تمام وجود نفس بکشم!

راستی چند روزی بود که به شدت به یادت بودم! یاد مسخره بازی هایی که تو دفتر فنی در می آوردیم سر قرض دادن منگنه و خودکار و ماشین حساب و ... به هم! و اون کشویی که همیشه بهش اشاره می شد برای گذاشتن حق حساب این قرض ها! و یاد پچ پچ هامون پشت سر رئیس ر‌‌ؤسای دفتر و آپادانا و قلهک!   خوش روزگاری بود!

 

این چند روز به شدت دارم تو گذشته سیر می کنم! مرور می کنم تمام خاطرات خوب چهار پنج سال اخیر رو، خاطرات دانشگاه و کار و هر چی که به این دوران وابسته ست! و بدون اینکه متوجه باشم لبخندی روی لبام می شینه و گاهی وقتی کسی نباشه بلند می خندم! 

امروز از اون روز هاییه که با تمام وجودم ایمان میارم به اینکه" life is great".

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:22  توسط یک نفر   | 

ارگ دار می شویم! نه که تا حالا خوب درس می خوندم از حالا به بعد درس رسما تعطیل می شود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:29  توسط یک نفر   | 

دلم گرفته

دلم عجيب گرفته است

تمام راه به يك چيز فكر مي كردم و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد

خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود

دلم گرفته

دلم عجيب گرفته است

و هيچ چيز ، نه اين دقايق خوشبو كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش،

 

 نه اين صداقت حرفي كه در سكوت ميان دو برگ  اين گل شب بوست

نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمی رهاند

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:21  توسط یک نفر   | 

مگه قرار نبود هر  چی که پیش می آد شکایت نکنی؟! مگه قرار نبود محکم سر جات وایسی؟ کی می دونه؟! شاید این بهترین اتفاقی بود که می تونست بیفته!

 هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:56  توسط یک نفر   | 

یه موقع هایی وقتی همه چیز زندگی مرتبه، یه دفعه یه چیزی به آدم تلنگر می زنه که ببین فلان چیز نباید اون جوری باشه، باید این جوری باشه!  بعد آدم می ره تو بحر یه چیزی که هیچ مشکلی نداره. هزار تا مشکل ایجاد می کنه، از کاه برای خودش کوه می سازه، هزار جور فکر و خیال می کنه، همه چیز رو زیر سوال می بره و یه دفعه با لگد می زنه تمام نظم و آرامش زندگیش رو به هم می زنه! بعد از دو روز که از اون حالت یأس فلسفی می آد بیرون تازه می فهمه که اون مسأله همون جوری که اول بود خوب بوده، نه اونجوری که اون دلش می خواسته و افسوس همون نظم و آرامشی رو که قبل از این داشت می خوره! اما خوب چه فایده!

گاهی فکر می کنم چقدر خوب می شد اگه زندگی اجازه حداقل یک بار undo رو به آدم می داد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:44  توسط یک نفر   | 

 

دریا دادور

نمی دونم چرا وقتی این سبک آواز (تلفیق موسیقی فولکلو رایرانی و آواز کلاسیک) رو گوش می دم از خودم  بیخود می شم. بی نظیره! بالاخره یه روزی می رم سراغ اپرا!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:29  توسط یک نفر   | 

قیصر امین پور درگذشت. (خبرگزاری مهر)
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 16:5  توسط یک نفر  

خودت این تصمیم رو گرفتی، وگرنه داشتی زندگیت رو می کردی! حالا اگه فکر می کنی تصمیمت درسته باید مثل مرد تا آخرش وایسی! .... امروز از تمام روزهای سنگاپور ابری تره! 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:39  توسط یک نفر   |