به قدری هیجان زده ام که قلبم از شدت هیجان سر از پا نمی شناسه و با سرعت نزدیک ۱۰۰ پالس در دقیقه خودش رو به در و دیوار می کوبه!
توی این لحظه طلایی، پشت این میز توی این اتاق دانشکده مهندسی پزشکی ان.تی.یو یه نفر نشسته که از شدت ذوق مرگی نمی دونه چی کار کنه ...
این همون لحظه ایه که برای یک مدت هم که شده همه چیز زندگی مثبت مثبت می شه. هدف می آد تو زندگی، رسیدن به هدف می شه انگیزه و تلاش برای طی کردن مسیر سخت می شه لذت!
لذت یاد گرفتن، لذت گشتن و پیدا کردن (حتی پیدا نکردن)، لذت وارد شدن به دنیاهای ناشناخته، فهمیدن، شناختن، خواندن، دیدن ...
و این است زندگی ....
پی. اس : ممنون از سارا برای دادن لینک این آهنگ.
حالا دو حالت داره! یا طرف با دلیل و قسم و آیه می آد بهت بفهمونه که بابا جان! جریان این جوری نیست. یا اینکه صبر می کنه و هیچی نمی گه. اما سعی می کنه به مرور زمان کمکت کنه که فکر کنی و طبقه بندی های ذهنت رو اصلاح کنی. کمکت می کنه که کم کم بزرگتر فکر کنی و بعد از یه مدت خودت با چشمای خودت عظمت ماجرا رو ببینی.

عکس از: http://www.lifedynamix.com/articles/Mental-Health/Happiness_Instantly.html
پی.اس: امروز چشممان اندکی باز شد و کیفوریم و احساس خوشبختی مفرط می نُماییم!
ساعت ۱۶:۴۶
دما: ۲۴ درجه سانتیگراد
رطوبت نسبی: ۱۰۰٪!!
ظاهرا ما در حال حاضر در بخار آب زندگی میکنیم! :)
روز غريبي بود. يه وقتايي مثل الان، ناخودآگاه همه چيز رو فراموش مي كني! همه چيزهايي كه تا ديروز داشتي باهاش زندگي مي كردي. حس غريبيه وقتي يه لايه غبار مي شينه روي گذشته ات كه نمي توني پشتش رو ببيني. وقتي كه توي تمام صحنه هايي كه تجسم مي كني همه چيز رو زير غبار مي بيني، شخص رو، فضا رو و حتي خودت رو! انگار هيچ وقت هيچي نبوده! اهمه چيز كم رنگ كم رنگه! انگار فضاي تصورت برميگرده به هزار سال پيش و اونقدر از اون فضا دوري كه هر چه بيشتر تلاش مي كني كمتر مي بيني....
چه نيازي به ديدن يه نقاشي محو و كم رنگ؟ حقيقت چيزيه كه الان هست! گذشته ديگه فقط يك روياست .........ديگه وقت بيدار شدنِ!
افتخار می کنم به قدرت بی نظیر مغز در فراموش کردن و پاک کردن اطلاعات از ذهن.
طبیعیه؟!