تبليغاتX
این روزها ...
1- بعضی وقت ها فکر می کنم که کسی که با همه خیییلیی خوبه، حتماً یه جای کارش می لنگه! یا اینکه حداقل با چند تا از این چندین تا گروه رو راست نیست.

2- علاوه بر نوع دست دادن آدم ها که عمیقاً بهش اعتقاد دارم، محبت کردن به آدم ها و نحوه ی پاسخ دادنشون هم شاید بتونه یه روش خوب برای شناخت اونها باشه.

3- خداوندا! پروردگارا! می گما، چرا این دنیا اینقدر وارونه شده؟! می شه نقش خودم و بدی به خودم؟ من دوست ندارم پارت یکی دیگه رو بازی کنما! 

4- خودکفایی در تولید کیک خامه ای:

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:20  توسط یک نفر   | 

1- زندگی ما شده یه موج شبه سینوسی که وقتی تو ماکزیممیم فرکانسش بالا می ره و وقتی تو می نیممه فرکانسش به صفر میل می کنه.

2- دلم شدیداً سفر می خواد! تنهایی! بدون کوچکترین عاملی که بخواد فکرم رو مشغول کنه!

3- اینکه چیزی وجود داره حتماً یه دلیلی داره! اینکه یک سناریو سااااااااااااال های سال بدون کوچکترین تغییری با بازیگران مختلف، و در موقعیت های مختلف عیناً اجرا می شه هم حتماًً دلیلی داره. 

4- "منطق جان" حرف های خوبی می زنه! آمّا...!

5- گاهی لازم ِ کمرنگ باشی و در حاشیه! گاهی لازم ِ به کل نباشی! گاهی لازم ِ پشت شیشه باشی! بعضی وقتا باید دست ها از پشت شیشه همدیگه رو لمس کنن ....... عجالتاً می رم به حاشیه کاغذ! اما زود برمی گردم. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:30  توسط یک نفر   | 

خاطره دارم تازه تازه! پخت دیروز! هنوز نرفته زیر گرد و خاک زمان. شفافِ شفاف می شه نگاهش کرد. از اون خاطره هایی که وقتی می ری توش یه دفعه به خودت می آی  و می بینی عین دیوونه ها داری می خندی! خدایا شکرت از همه چی! از تمام این لحظه های تلخ و شیرین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 7:31  توسط یک نفر   | 

 

باز آمدی ای آشنا تا من ز شادی پر بگیرم

آن شور و حال رفته را چون آمدی از سر بگیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 11:24  توسط یک نفر   | 

لعنت بر این دنیای مجازی. ساعت ها می نشینی پشت پنجره این جهان ارتباطات و نگاهش می کنی و دلخوشی که با تمام دنیا در ارتباطی. تمام زندگیت می شود جهان آن طرف شیشه مونیتور و وقتی به خودت می آیی می بینی تنها تر از همیشه در زندانی به سر می بری به بزرگی یک میز و یک صندلی و یک کامپیوتر! 

من از همین لحظه و همین جا، انصراف خود را از این دنیای مجازی اعلام می دارم و به آغوش گرم دنیای حقیقی باز می گردم. دنیایی پر از ارتباطات انسانی فیزیکی، پر از سفر و گشت و گذار و سرشار از تحرک و زندگی!


ته نوشت 1: با 12 روز تاخیر، سال نو همگی مبارک.

ته نوشت2: اینجا سر جاشه! 

ته نوشت 3: اجرای عیدمان نسبتاً خوب برگزار شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 10:26  توسط یک نفر   |