تبليغاتX
این روزها ... - 137

بالاخره دلم رو زدم به دریا و یک شب تا صبح با راهنمایی هم اتاقی عزیزم نامه ای بلند بالا برای استاد جان نوشتم که من دیگه نمی خوام این پروژه رو ادامه بدم و ازش خواستم هر گونه پیشنهادی که می تونه برای تعییر PhD به MSc و یا تعییر موضوع پروژه و یا هر چیز دیگه بده و اگر هم راهی نیست از دکترا انصراف می دم و بر می گردم به آغوش گرم خانواده! در نهایت با کلی سلام و صلوات نامه در ساعت ۷ صبح ارسال شد و نفس راحتی کشیدم که دیگه روی این پروژه کار نخواهم کرد! از اونجایی که خودکشی های اخیر دانشگاه هم شوک بزرگی به اساتید و مسئولین دانشگاه داده بود، استاد گرامی با خوندن نامه بنده احتمالاً قدری ترسیده و بلافاصله، یعنی ساعت ۹ صبح روز شنبه (که روز تعطیل محسوب می شه) جواب نامه م رو داده که نگران نباش! این چیزا تو PhD طبیعیه و یک عالمه راه هست برای رد شدن از این مرحله و خلاصه راه های رسیدن به خدا بی شماره و هر موقعی که دوست داشتی بیا که با هم در این مورد صحبت کنیم.

امروز صبح رفتم سر وقتش و عمیقاً درک کردم که استاد خوب نعمته! یعنی استادی که درب و داغون و در آستانه انفجار بری تو اتاقش و با یه لبخند از این گوش تا اون گوش از اتاقش بیای بیرون. موضوع پروژه م رو مقادیر زیادی تغییر داد. البته همچنان کارم تئوریه! ممکنه چند تایی آزمایش هم برای خالی نبودن عریضه بذاریم توش! ولی اینکه موضوع عوض شد خودش عااالیه! حالا دوباره از اول باید بشینم سر literature review. اما خوب طبیعتاً این سری اصولی تر و برنامه ریزی شده تر.

فرزانه راست می گه! دوران دکترا دوران همکاریه! یعنی همون قدر که تو مسئولی، استاد هم مسئوله و در واقع این یک مسئله دو طرفه ست. و خیلی وقت ها لازمه که آدم بخشی از باری رو که به دوش می کشه بذاره رو دوش استاد. 

 امیدوارم بتونم تو این یه سال و نیم باقیمونده جمعش کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:36  توسط یک نفر   |