تبليغاتX
این روزها ... - 149
۱- اگه بخوای در مورد کسی حرف نزنی و  غیبت نکنی و تو کار بقیه دخالت نکنی و ... نتیجه ش می شه اینکه تا آخر مجلس هیچ حرفی نداری که بزنی و این کم کم داره تبدیل می شه به معضلی به نام "کم حرفی". بالاخره یک حرف یا در مورد خودته ، یا در مورد طرف مقابله (که می شه کنکاش و تجسس) یا در مورد شخص سومه ( که می شه غیبت). همش هم که نمی شه آدم در مورد خودش حرف بزنه که! چقدر هم آدم بگه چه هوای خوبی! چه آسمون قشنگی! ؟ هوم؟!!

۲- در مورد خودم کم کم دارم به نتایج جدیدی می رسم که اصلا دوسشون ندارم.

۳- ......

۴- عمر این سفر هم داره تموم می شه. فقط ۵ روز باقی مونده و من هم دلتنگ اینجام و هم دلتنگ اونجا. نه دلتنگ اینجام و نه دلتنگ اونجا. حس می کنم به هیچ کدومشون متعلق نیستم و در عین حال به هر دوشون متعلقم.

۵- دیدار دوستای خوب قدیمی همیشه لذت بخشه. مثل همیشه خوب بودند و با محبت. کلی خاطره زنده شد.

۶-  بعضی وقتا وحشت می کنم وقتی می بینم عمیق ترین دوستی ها به همین راحتی، به همین راحتی، تبدیل می شن به یه تصویر محو و خیلی کم رنگ تهِ ته پرده ذهن. فراموش کردن خیلی آسون به نظر می آد و این به شدت من رو می ترسونه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 2:26  توسط یک نفر   |